بعد ازتغییراتی محسوس در مناسبات ایران وامریکا در 3 ماه اخیر بویژه دیدار وزیران امور خارجه دوکشور در نیویورک و گفتگوی تلفنی روسای جمهور دو کشور در برخی ساده اندیشان در ایران و امریکا این تصور و تلقی غیر واقعی شکل گرفت که کوه یخی حاکم بین دوکشور که دست کم قدمتی 35 ساله دارد میتواند ظرف 35 روز آب شود در حالی که واقع گرایان همان موقع وامروز معتقدند این تغییرات در بهترین وضعیت می تواندی تنها یک نقطه آغاز از فصل نوینی از روابط فیمابین باشد. از این رو نه امریکا و نه ایران نمی توانند یک شبه به بازنگری در همه رفتارها و مواضع گذشته بپردازند. این تغییر ناپذیری در رفتار ومواضع امریکاییها را می توان بطور مشخص در امتناع آنها از اعلام ضرورت لغو تحریمها علیه ایران در یکماه گذشته مشاهده کرد . اما موضوع این مقاله بیشتر به نگاه ورویکرد ایرانیها باز می گردد . برخی از ناظران ساده لوح یا مغرض بعد از مراسم با شکوه 13 آبان در تهران  در برابر سفارت خانه سابق امریکا این سوال و شبهه را مطرح کرده و می کنند که وقتی اقشارو گروههای متعددی از مردم ایران به بهانه های مختلف مانند مراسم نماز جمعه وتظاهرات و راهپیمایی ها ، همچنان با بغض و نفرت شعار مرگ بر امریکا سر می دهند و این شعار ترجیع بند همه شعارهای انقلابی است چگونه می توان به هرگونه مذاکره و  گفتگوی دیپلماتهای دو کشور خوش بین بود؟ آیا این مواضع متناقض نیستند و هریک خنثی کننده دیگری نیست ؟ پاسخ   به این پرسشها منفی است به عبارت دیگر اگر نگاهی واقع بینانه به موضوع داشته باشیم باید بپذیریم تغییر مناسبات دوکشور از آنجا که وضعیت کنونی  محصول دست کم 60 سال خصومت و دخالت و بدخواهی امریکاییها علیه مردم ایران بویژه در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی است و تصرف سفارت امریکا در تهران تنها واکنش ایرانیها به این همه دشمنی بوده است بدیهی است نمی  توان انتظار داشت با چند مذاکره ولبخند ذهنیت افکار عمومی ایران بویژه سیاستمداران به سرعت تغییر کند .مردم ایران بویژه نخبگان و تحصیل کرده های ایرانی عمیقا باور دارند ایالات متحده امریکا در زمان آیزنهاور بی رحمانه ترین و مداخله امیز ترین سیاستها را علیه مردم ایران با کودتای نظامی علیه دولت مردمی دکتر مصدق در سال 1332 (1953میلادی) بکار گرفت و با حمایت همه جانبه از دیکتاتوری پهلوی دست کم تا یک دهه همه ارزوهای ازادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران را بر باد داد . این دولت امریکا بود که بی اعتنا به مطالبات انسانی  مردم ایران حمایتهای خود را تا سال 1357 از دیکتاتوری پهلوی ادامه داد ووقتی نتوانست از فروپاشی نظام سلطنتی پهلوی در برابر امواج سهمگین انقلاب مردمی و اسلامی جلوگیری کند در صدد تلافی این شکست بزرگ در برابر ملت ایران افتاد و سیاستهای خصمانه نظام تصمیم گیری در امریکا برخلاف  قبل از انقلاب که علیه ملت بود پس از انقلاب بطور همزمان علیه دولت و ملت ایران اعمال شد که نقطه اوج آن حمایت از صدام در جنگ تحمیلی 8ساله علیه  ایران بود .  اطلاعات و تحلیل های فراوانی وجود دارد که امریکا نقش اساسی در تهییج و تحریک صدام برای حمله و تجاوز به مرزهای غربی ایران داشت و توجیه سیاست گذاران امریکایی هم  از ایجاد جنگی طولانی در خاورمیانه تضعیف دو جانبه ایران انقلابی وعراق پان عربیست در خلیج فارس بود جنگی که حدود 300 هزار نفر از بهترین جوانان ایرانی در راه دفاع از میهمن واعتقاداتشان به شهادت رساند . در سالهای پس از جنگ نیز سیاستهای خصمانه امریکا بویژه با تحریمهای گوناگون ادامه یافته است و امروز اکثریت مردم بسیاری از مشکلات و نارسایی های اقتصادی خود را نتیجه تحریمهای ظالمانه امریکا می دانند که تاوان استقلال طلبی و ازادی خواهی ایرانیان بدون تکیه و وابستگی به قدرتهای بزرگ بویژه امریکا ست . گذشته از همه این مستندات تاریخی که بطور کاملا طبیعی موجب ایجاد بی اعتمادی به امریکاییها شده است براساس آموزه های قران کریم در فرهنگ دینی و اعتقادی شیعیان همواره در جهان جبهه ای به نام جبهه کفر و طاغوت و ستم وجود دارد که تبری و دوری گزینی از آن و اعلام انزجار از این جبهه وظیفه هرمسلمان است و این بیزاری طلبی از جبهه ستم و استکبار مانند نماز و روزه و حج و زکات جزو واجبات دینی مسلمانان محسوب می شود . ضمن اینکه مسلمانان معتقدند بر اساس "ستنهای الهی تبدیل و تغییر ناپذیر" همواره جبهه ظلم و ستم و طاغوت هرچند در دوره های کوتاه پابر جا بماند اما در نهایت شکست خواهد خورد . در ذهن و اندیشه ایرانیان نظام تصمیم گیری در امریکا - که در دولتهای مختلف مبتنی بر سیاست های مشترکی استمرار یافته است - یا همان امریکا نماد و مصداق این جبهه استکباری است که همیشه پشتیبان ظالمان و ستمگران و تروریستها ی جهانی است و از هیچ اقدامی علیه مظلومین و مستضعفین جهان دریغ نکرده و نمی کند  . بدیهی است این نگرش شامل بخش وسیعی از مردم امریکا که از قضا تمدن 200 ساله و قدرت اقتصادی و فرهنگی امریکا مدیون علم و تلاش این مردم است نمی شود و مردم ایران در واقع مردم امریکا را نیز در بند و گرو سیاستهای امریکایی می دانند که اگر روزی کاهش یا پایان یابد به نفع ملت بزرگ امریکا نیز خواهد بود.

حال قضاوت با شماست آیا می توان با این سابقه پر از خصومت و این زمینه های ذهنی واعتقادی انتظار داشت شعار مرگ بر امریکا در ایران فراموش شود؟  و نوعی خوش بینی ساده لوحانه بر افکار عمومی ایرانیان حاکم شود واشنگتن برای باز نمودن راه جدید

اولا باید اذعان کند این سیاستها مربوط به دولتهای گذشته است و دولت کنونی انها را تایید نمی کند و قصد و عزم جدی مبنی بر تغییر آنها را دارد

ثانیا باید از بطوررسمی و نمادین از همه خصومتهای گذشته عذر خواهی کرده و خسارتهای قابل پرداخت آن را به مردم ایران پرداخت نماید و عملا خصومتها را پایان دهد

ثالثا باگفتارها و رفتارهای عینی و اتخاذ سیاستهای روشن مقدمات جلب اعتماد افکار عمومی را در ایران فراهم سازد

شاید اگر این سیاستهای جامه عملی بپوشد و نتایج و اثرات آن بطور عینی پیش روی ایرانیان قرار گیرد بتوان انتظار داشت شعار مرگ بر امریکا با بغض و نفرت کمتری  از زبان ایرانیان جاری شود زیرا نمی توان انتظار بیشتری از این داشت . اما با فرایند کند و کم رمق کنونی که در موضع گیری های متناقض و متفاوت مقامات امریکایی مشاهده می شود نه تنها نباید انتظار پایان شعار مرگ بر امریکا را داشت بلکه اگر این روند ادامه پیدا کند زخم کهنه بی اعتمادی ایرانیان به امریکا نیز عمیق تر خواهد شد .

 متن انگلیسی مقاله را اینجا   بخوانید