فرصتي بي نظير پيش روي واشنتگتن براي جبران مافات

 دكترامير دبيري مهر

يكي از مصائب  و سختيهاي سياستمداران اين است كه نه تنها بايد  پا سخگوي رفتار و تصميمات خود در دوره مسئوليتشان باشند بلكه بايد پاسخگوي رفتار اسلاف و پيشينيان خود نيز باشند و حتي حقوق بين الملل نيز با در نظر گرفتن اين اصل كليه موافقتها و قرار دادهاي بين المللي را نيز علي رغم تغيير دولتهاي منعقد كننده براي دولتهاي بعدي پايدار و لازم الاجرا مي داند  .دولت ايالات متحده امريكا نيز همواره با كوله باري از ميراث دولتهاي گذشته روي كار مي ايد ميراثي كه در حوزه خارجي بيشتر با جنگ و كودتا ودخالت در امور داخلي ديگر كشور انباشته شده است . به عبارت ديگر امريكا كشوري است كه سياست هاي داخلي و خارجي اش نه تنها مكمل هم نيستند بلكه دوچهره متفاوت را نمايندگي مي كنند . امريكا اگر در داخل مدافع  دموكراسي وحقوق بشر و ازادي هاي مدني است – هرچند در اين خصوص نظرات مخالفي وجود دارد-  اما در حوزه سياست خارجي در عمل و نه شعار تاريخ سياست خارجي اين كشور مملو از مخالفت با دموكراسي و نقض حقوق بشر و سركوب ازاديهاي مدني ديگر ملتهاست . براي نمونه مي توان به دخالت سازمان اطلاعات مركزي امريكا در امور داخلي ايران در سال 1953 ميلادي به نفع جبهه استبداد و تحجر و عليه دموكراسي و نوگرايي اشاره كرد . دخالتي كه به باور ايرانيان فرايند دموكراسي و ناسيوناليسم و توسعه را براي حدود 3 دهه به تعويق انداخت  و در فرهنگ ايرانيان مقصر و عامل اصلي اين عقب ماندگي در درجه اول سياستهاي خصمانه امريكا با ملت ايران است و در درجه بعد اين جبهه خصومت ورزي و دسيسه چيني  دولت انگلستان قرار دارد. از اين رو اذعان دولت امريكا بعد از 60 سال به ايفاي چنين نقشي در كودتاي ضد دموكراسي در ايران براي ايرانيان يك خبر كهنه محسوب مي شود زيرا از همان 60 سال پيش همگان از نقش واشنگتن و لندن در سرنگوني دولت نخست وزير محبوب ايرانيان يعني دكتر محمد مصدق مطلع بودند . به همين سياق و شيوه ايرانيان از نقش پررنگ و كليدي امريكا در بسياري از رويدادهاي نه چندان خوشايند در تاريخ معاصر ايران مثل تاسيس ساواك و سركوب منتقدان سياسي در دوره پهلوي ، اغاز جنگ تحميلي صدام عليه ايران ، تلاش براي منزوي ساختن ايران درجامعه جهاني و در سالهاي اخير اعمال تحريمهاي غير انساني و ضد بشري اگاه هستند و براي قضاوت و داوري در خصوص اين خصومت منتظر اإعان و اعتراف واشنگتن در سالهاي اينده نخواهند ماند . انچه كه مهم است انتظار تغيير در سياستهاي امريكا عليه ايران است كه متاسفانه چندين دهه است براورده نشده و ايالات متحده بدون توجه به پيامدها و تبعات آن ؛ اين سياست خشن و خصمانه را استمرار بخشيده است و همواره براي عدم تغيير در سياستها نيز بهانه هايي را نيز براي فريب افكار عمومي در امريكا و جامعه جهاني مطرح كرده كه با وجود برخورداري از عقبه گسترده رسانه اي چندان از قدرت اقناعي برخوردار نبوده و نتوانسته مورد پذيرش ناظران بي طرف و منصف قرار گيرد. اتهاماتي مانند حمايت از تروريسم ؛ تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي ؛ نقض حقوق بشر و مقاومت در برابر دموكراسي . شايد اين دست اتهامها در دوره هاي كوتاه مدت و با شانتاژ تبليغاتي توانسته موثر واقع شود اما در گذر زمان رنگ ولعاب خود را ازدست مي دهد و تنها اعتبار اتهام زننده يعني دولت امريكا را كاهش داده است به گونه اي كه امروز بسياري از دولتها و ملتهاي جهان هيات حاكمه ايالات متحده امريكا را مجموعه اي كاملا سياست زده و اسير لابي هاي قدرت و ثروت و صهيونيستي دانسته و حتي ملت امريكا را به هوشياري در خصوص اين تهديد دموكراسي واقعي در امريكا دعوت مي كنند. امريكا سالهاست كه تغيير رويكرد و سياست خود نسبت به ايران را با لجبازي و خود بيني كه د ر ادبيات انقلابي روحيه استكباري ناميده مي شود به تعويق انداخته است و بي نتيجه بودن آن نيز براي عقلا و خردمندان و حتي سياست مداران و متفكران عملگراي امريكايي نيز روشن شده است اما استمرار اين سياست در شرايط كنوني ديگر نه تنها فايده اي ندارد بلكه ديگرحتي  قابل دفاع ز نيست . امروز در ايران در يك انتخابات كاملا دموكراتيك دولتي مردمي و برخوردار از علاقه و حمايت مردم – چه انانكه به حسن روحاني راي دادند و چه انانكه به ديگران راي دادند-  روي كار امده است دولتي كه با سه شاخصه تدبير ، اعتدال و اميد شناخته مي شود و اماده است در حوزه سياست خارجي مسائل و مشكلات پيش رو را از طريق گفتگو و ديپلماسي با پشتوانه مردمي حل كند . ايالات متحده امريكا در چنين شرايطي بر سر دوراهي سرنوشت سازي با دوگزينه قرار گرفته است . گزينه اول ادامه سياست استكباري و سنتي و غير منعطف گذشته است كه در اين صورت همه اميدهاي باقي مانده  به واشنگتن در داخل و خارج از اين كشور بر باد فنا خواهد رفت  و مردم ايران نيز به روشني اين باور را در معرض ديدجهانيان قرار خواهند داد كه خصومت واشنگتن نه با جمهوري اسلامي بلكه با مردم ايران ، تاريخ ايران و هويت ايراني است . اما گزينه دوم عزم جدي واشنگتن در تغيير سياست هاي خصمانه عليه ايران است كه نقطه اغاز آن نيز عذرخواهي تاريخي از مردم ايران بخاطر رفتارهاي گذشته و اغاز شروعي جديد از تعامل با ايرانيان است . اين گزينه دوم هم مي تواندبراي بازسازي تصوير سياه شكل گرفته از امريكا در ذهن ايرانيان گام موثري باشد و در دراز مدت نيز مي توان با مدل برد – برد تامين كننده منافع مشروع ايالات متحده امريكا بعنوان يك قدرت بزرگ در منطقه باشد البته تا جايي كه منافع ديگرملتها را تضييع نسازد. بسياري از ناظران سياسي بويژه در ايران و خاورميانه چشم انتظار انتخاب سياست اينده امريكا هستند.

  خبري كه ديروز در امريكا منتشر شد و از نقش اشكار و محوري ايالات متحده امريكا در كودتاي نظامي عليه دولت دموكراتيك ايران در 1953 پرده برداشت كمي اين اميد را در طرفداران گزينه دوم زنده كرد . بايد ديد ايا اين اذعان يك اتفاق بود يا نقطه اغاز يك فرايند . فرايندي كه اقدام بعدي ان عذرخواهي رسمي از ملت ايران است و گامهاي بعدي آن متوقف ساختن سياست هاي ضد بشري و غيرانساني عليه يك ملت  بزرگ و مستقل و ازاديخواه  است . اينده نشان خواهد داد خوش بينان به دست فكر مي كردند يا بدبينان .