تبليغاتX
اندیشکده خرد

 

 

با تبریک سالروز میلاد امام رضا (ع )  وبدون هیچ توضیحی برحیات طیبه این بزرگوار نگاهی می افکنیم .

طبرسی در اعلام الوری به نقل از ابراهيم بن عباس ( يعنی صولی ) گويد : رضا ( ع ) را نديدم که از او
چيزی سؤال شود و آن را نداند و هيچ کس را _ نسبت بدانچه در عهد و روزگارش
می گذشت - داناتر از او نيافتم . مأمون بارها او را با پرسش درباره هر چيزی 
می آزمود و امام به او پاسخ می داد و پاسخ وی کامل بود و به آياتی از قرآن مجيد
تمثل می جست . آن حضرت هر سه روز يک بار قرآن را ختم می کرد و خود می فرمود :
اگر بخواهم می توانم در کمتر از اين مدت هم قرآن را ختم کنم امامن هرگز به
آيه ای برنخورده ام جز آن که در آن انديشيده ام که چيست و در چه زمينه ای نازل
شده است . همچنين از ابراهيم بن عباس صولی نقل شده است: هرگز نديدم او با سخن گفتن به کسی جفا کند .نديدم کلام کسی را قطع کند تا خود آن شخص از گفتن فارغ شود . هيچ گاه حاجتی  را که می توانست برآورده سازد ، رد نمی کرد . هرگز پاهايش را پيش روی کسی که نشسته بود دراز نمی کرد . نديدم به يکی از دوستان يا خادمانش دشنام دهد . هرگز نديدم آب دهان به بيرون افکند و
يا در خنده اش قهقهه بزند بلکه خنده او تبسم بود. چنان بود که اگر تنها بود و
غذا برايش می آوردند غلامان و خدمتگزاران و حتی  دربان و نگهبان را بر سر سفره
خويش می نشانيد و باآنها غذا می خورد . شبها کم می خوابيد و بسيار روزه
می گرفت . سه روز ، روزه در هر ماه را از دست نمی  داد و می فرمود : اين سه روز
برابر با روزه يک عمر است . بسيار صدقه پنهانی  می داد بيشتر در شبهای تاريک
به اين کار دست می زد . طبرسی از محمد بن ابو عباد نقل کرده است که گفت : " امام رضا ( ع ) در تابستان بر حصير و در زمستان بر پلاس بود . جامه خشن می پوشيد و چون در ميان مردم می آمد آن را زينت می داد . صدوق در عيون اخبار الرضا ( ع ) گويد : آن حضرت کم خوراک بود و غذای سبک ميخورد .

مامون در يکی ازمجالس خود تعدادی از علمای اديان و فقهای اسلام و متکلمان را جمع کرده بود . پس
امام در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونه ای که هيچ کس نبود جز آن
که بر فضل امام رضا ( ع ) و کوتاهی خود اعتراف کردند . ابو صلت گويد : محمد بن اسحاق بن موسی بن جعفر از پدرش از موسی بن جعفر برايم حديث کرد که آن حضرت
همواره به فرزندانش می فرمود : اين برادر شما علی  بن موسی دانای خاندان محمد
(
ص ) است . پس درباره اديان خويش از او بپرسيد و آنچه می گويد به خاطر سپاريد .
ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب الجلاء و الشفاء نقل می کند که محمد بن
عيسی  يقطينی گفت : چون مردم در کار ابوالحسن رضا ( ع ) اختلاف کردند من مسائلی 
که از آن حضرت پرسش شده بود ، گرد آوردم که شمار آنها هجده هزار مسأله بود .
شيخ طوسی در کتاب الغيبه از حميری از يقطينی مانند اين روايت را نقل کرده
است جز آن که در روايت شيخ رقم پانزده هزار مسأله آمده است .
در مناقب آمده است : ابو جعفر قيمی در عيون اخبار الرضا ذکر کرده است که :
مأمون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و رأس الجالوت و سران صابک ين را
مانند عمران صابی و هريذ اکبر و پيروان زردشت و نطاس رومی و متکلمانی مانند
سليمان مروزی را جمع می کرد و آنگاه رضا ( ع ) را نيز احضار می کرد . آنان از
امام پرسش می کردند و آن حضرت يکی پس از ديگری آنان را شکست می داد .

در نثرالدار نقل شده است که فضل بن سهل در مجلس مأمون امام رضا ( ع ) را مورد
سؤال قرار داد و پرسيد : ای ابوالحسن آيا مردمان مجبورند ؟ فرمود : خداوند
دادگرتر از آن است که بنده خود را مجبور و سپس عذابش کند . پس پرسيد : آيا
بندگان رها شده و آزادند ؟ فرمود : خداوند حکيم تر از آن است که بنده اش را
واگذارد و او را به خودش رها کند .
در تهذيب التهذيب آمده است که مبرد از ابوعثمان مازنی نقل کرده است که گفت :
از امام رضا ( ع ) پرسش شد که آيا خداوند بندگانش را بدانچه توان ندارد
تکليف فرمايد ؟ فرمود : خدا عادل تر از اين است . گفت : بندگان می توانند هر
کاری که خواستند انجام دهند ؟ فرمود : آنان ناتوان تر از اينند .
: در شناخت حلم آن حضرت ، شفاعت وی در نزد مأمون در حق جلودی کافی 
است . جلودی کسی بود که به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان
آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يک از آنان جز يک جامه نگذارد . وی همچنين
بر بيعت مردم با امام رضا انتقاد کرد . پس مأمون او را به حبس افکند و
بعد از آن که پيش از وی دو تن را کشته بود او را خواست . امام رضا ( ع ) به
مأمون گفت : ای اميرمؤمنان ! اين پيرمرد را به من ببخش ! جلودی گمان برد که
آن حضرت می خواهد از وی انتقام گيرد .
پس مأمون را سوگند داد که سخن امام رضا ( ع ) رانپذيرد مأمون هم گفت : به خدا
شفاعت او را درباره تو نمی پذيرم و دستور داد گردنش را بزنند .

کلينی در کافی به سند خود از مردی بلخی روايت ميکند که گفت : با امام رضا ( ع ) در سفر به خراسان همراه بودم . پس روزی خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود
نشاند يکی از يارانش به او عرض کرد : ای کاش غذای اينان را جدا می کردی .
فرمود : پروردگار تبارک و تعالی يکی است و مادر و پدر هم يکی . و پاداشها بسته
به اعمال و کردارهاست .
 کلينی در کافی به سند خود نقل کرده است که مهمانی برای امام رضا ( ع ) رسيد . امام شب را در
کنار مهمان نشسته بود و با وی سخن می گفت که ناگهان وضع چراغ تغيير کرد . مرد
مهمان دستش را دراز کرد تا چراغ را درست کند ولی امام او را از اين کار باز
داشت و خود به درست کردن چراغ پرداخت و کار آن را راست کرد . سپس امام
فرمود : ما قومی هستيم که ميهمانان خود را به کار نمی  گيريم . همچنين در کافی به
سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا ( ع ) نقل شده است گفتند : ابوالحسن ،
صلوات الله عليه ، به ما فرمود : اگر من بالای  سرتان بودم و شما خواستيد از جا
برخيزيد ، در حالی که غذا می خوريد بر نخيزيد تا از خوردن دست بکشيد و بسيار
اتفاق می افتاد که امام بعضی از ما را صدا می زد و چون به ايشان گفته می شد آنان
در حال خوردن هستند ، می فرمود : بگذاريدشان تا از خوردن دست بکشند .
يکی از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولی به خدمت آن حضرت آمد و
امام به او ده هزار درهم داد که نام خودش بر آن ضرب شده بود .
همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن مال ، مال ديگری 
نداشت استر خويش را هم به وی بخشيد . و نيز به دعبل خزاعی ششصد دينار جايزه
داد و با اين وجود از وی معذرت هم خواست .
در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختی نقل شده است که امام رضا ( ع ) تمام ثروت
خود را در روز عرفه تقسيم نمود . پس فضل بن سهل به وی گفت : اين ضرر است .
امام فرمود : بل سود و بهره است . چيزی  را که پاداش و کرامت بدان تعلق
می گيرد ضرر محسوب مکن .
کلينی در کافی به سند خود از اليسع بن حمزه نقل کرده است که گفت : در مجلس
ابو الحسن رضا ( ع ) بودم . مردم بسياری به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وی 
درباره حلال و حرام پرسش می کردند که ناگهان مردی  بلند قامت و گندمگون داخل شد
و گفت : السلام عليک يا ابن رسول الله . من يکی از دوستداران تو و پدران و
نياکان تو هستم ، من از حج باز می گردم و خرجی  خود را گم کرده ام و با آنچه
همراه من است نمی توانم به يک منزل هم برسم ، پس اگر صلاح بدانی که مرا به
ديارم روانه کنی که برای خدا بر من نعمتی داده ای  و اگر به شهرم رسيدم آنچه از
تو گرفته ام به صدقه می دهم . امام ( ع ) به فرمود : بنشين خدا تو را رحمت کند .
آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراکنده شدند و تنها سليمان
جعفری و خيثمه و من مانده بوديم پس امام فرمود : اجازه می دهيد داخل شوم سليمان
گفت : خداوند فرمان تو را مقدم داشت . پس امام برخاست و به اتاقش رفت و
لختی درنگ کرد و سپس بازگشت و در را باز کرد و دستش را از بالای در بيرون
آورد و پرسيد : آن خراسانی کجاست ؟پاسخ داد : من اينجايم : فرمود اين دويست
دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده کن و بدان تبرک جو و آن را از جانب
من به صدقه بده . اکنون برو که نه من تو را ببينم و نه تو مرا . مرد بيرون رفت .
سليمان به آن حضرت عرض کرد : فدايت شوم ببخش بزرگی کردی و رحمت آوردی ،
پس چرا چهره را از او پوشاندی ؟ فرمود : از ترس آن که مبادا خواری خواهش را
در چهره او ببينم . مگر اين سخن رسول خدا را نشيندی  که می گويد : آن که به نهان
نيکويی آورد با هفتاد حج برابری می کند و آن که پليدی  و زشتی را اشاعه می دهد ،
مخذول و خوار است و کسی که در نهان گناه کند آمرزيده است . آيا سخن اول را
نشنيده ای که می گويد :
متی آته لاطلب حاجته رجعت الی و وجهی بمائه
از ابراهيم بن عباس صولی نقل شده که گفت : امام رضا ( ع ) بسيار نکويی می کرد و در نهان صدقه می داد و بيشتر اينعمل را در شبهای  تاريک به انجام می رساند .

صدوق در عيون اخبار الرضا گويد : تميم بن عبد الله بن تميم قرشی ونيز پدرم از
حمدان بن سليمان نيشابوری از علی بن محمد بن جهم حديث کردند که گفت : در
مجلس مأمون حضور داشتم . امام رضا ( ع ) نيز نزد او بود . مأمون از آن حضرت
پرسيد : ای پسر رسول خدا ( ص ) آيا يکی از اعتقادات تو اين نيست که پيامبران
معصوم هستند ؟ فرمود : بلی . پرسيد : پس معنای اين سخن خداوند عزوجل چيست که
فرمود : پس آدم پروردگارش راسر پيچيد پس گمراه شد ؟ امام پاسخ داد : خداوند
تبارک و تعالی به آدم گفت : تو و همسرت در بهشت سکنی گزين و از آن هر چه
می خواهيد برخوردار شويد ولی به اين درخت نزديک مشويد و به آنان درخت گندم را
نشان داد و گفت پس از ستمگران خواهيد شد .
حال انکه به آنان نفرمود از اين درخت نخوريد نه از درختی که همجنس آن باشد .
آن دو به آن درخت نزديک نشدند بلکه از درختی  غير آن درخت خوردند ، چرا که
شيطان آنان را وسوسه کرد و گفت : " پروردگارتان شما را از اين درخت نهی نکرد "
بلکه او شما را از غير اين درخت منع کرد و شما را از خوردن آن باز نداشت
مگر آن که شما دو فرشته شويد يا در زمره جاودانگان درآييد و برای آنان قسم ياد
کرد که از خيرخواهان است " .
و آدم و حوا پيش از اين ماجرا نديده بودند که کسی به دروغ به خداوند سوگند
بخورد . " پس شيطان آن دو رابه فريب و دروغ راهنمايی  کرد " و آن دو از آن
درخت خوردند آنان به سوگند دروغ شيطان به خدا اعتماد کردند و اين ماجرا پيش از
نبوت آدم بوده و جزو گناهان کبيره ای به حساب نمی آيد که آدم رامستحق عذاب
کند . بلکه اين از گناهان صغيره ای بود که پيامبران پيش از بعثت مرتکب آن
می شوند و خدا هم از آن در می گذرد . چون خداوند آدم را برگزيد و او را پيامبر
قرارداد ، ديگر مرتکب گناه ، چه صغيره يا کبيره ، نشد و خداوند عزوجل فرموده
است : " و آدم پروردگارش را سر پيچيد پس گمراه شد سپس پروردگارش او را
برگزيد پس آدم توبه کرد و آنگاه هدايت يافت " و خداوند نيز فرموده است :
"
همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهيم عمران را بر جهانيان برگزيد . "
مأمون پرسيد : پس معنای اين سخن خداوند چيست که فرمود : " پس چون به آن پدر و
مادر فرزندی صالح عطا شد او را شريکان خود در آنچه به آنها عطا گرديد قرار
دادند " امام رضا ( ع ) به او فرمود : حواء فرزندی  برای آدم آورد و آدم و حواء
با خداوند عهد بستند و گفتند : " اگر به ما فرزند صالحی دهی از سپاسگزاران
خواهيم بود پس چون خداوند فرزند صالحی به آنان عطا کرد که خلقتی نيکو و به
دور از آفت داشت . آنچه خداوند به آن دو داد دو صنف بود يکی مذکر و ديگری 
مونث . پس آن دو صنف را برای خداوند تعالی قرار داد و خدا را در آنچه به آن دو
داده بود ، شريک قرار دادند و مانند يک پدر و مادر خدا را سپاس نگزاردند . خدا
هم فرمود : " پس خدای برتر است از آنچه به او شرک می  ورزند " مأمون با شنيدن
اين پاسخها گفت : گواهی می دهم که تو به حقيقت فرزند رسول خدايی .

مأمون ازامام رضا تفسیر این ایاه راخواست " و موسی مشتی سخت بر آن مرد نواخت که بدان ضربت
بمرد . موسی گفت : اين از کردار شيطان بود " .امام رضا ( ع (فرمود : موسی بی خبر وارد يکی از شهرهای تحت سلطه فرعون شد . ورود او در زمانی 
ميان مغرب و عشا بود . پس در آن شهر دو نفر را ديد که با يکديگر جنگ می کردند
يکی از هواخواهان او بود و ديگری از دشمنانش . آن که از هواخواهان موسی بود از
وی کمک خواست . پس موسی به کمک وی شتافت و به حکم خداوند ضربتی  بر آن مرد زد و وی را از پای  در آورد . سپس موسی گفت اين جنگ و جدل ميان آن دو نفر از کردار شيطان بود نه
آنچه موسی انجام داده بود . و سپس در دنبال گفتار خود آورد که شيطان دشمن گمراه
کننده آشکار است . مأمون پرسيد پس معنای  اين سخن موسی چيست که گفت :
"
پروردگام ! من به خود ستم کردم پس مرا پنهان کن " . امام ( ع ) پاسخ داد : من
با آمدن به اين شهر خود را در بد جايگاهی  گرفتار ساخته ام پس مرا از چشم
دشمنانت مخفی کن تا بر من دست نيابند و مرا نکشند و در دنبال آيه است که
"
خدا هم او را آمرزيد که او پنهان کننده مهربان است " . موسی گفت : پروردگارا
به سبب اين نعمتی که به من داده ای ، يعنی نيرويی  که با يک ضربت آن مرد را از
پای در آوردم ، من هرگز ياور مجرمان نخواهم شد " . بلکه با اين نيرو در راه
تو تلاش می کنم تا خشنود گردی . پس موسی در آن شهر صبح کرد در حالی که ترسان
وبيمناک بود که ناگهان آن کس که ديروز موسی را به ياری طلبيده بود ، باز او را
به دادخواهی فرا خواند موسی به وی گفت تو سخت گمراهی . تو ديروز جنگيدی و
امروز نيز سر جنگ داری اينک تو را ادب می کنم و خواست به او حمله آورد که آن
مرد گفت : " ای موسی آيا چنان که ديروز يکی را کشتی  می خواهی مرا هم بکشی تو جز
گردن کشی در زمين قصد ديگری نداری و نمی خواهی  از مصلحان باشی " .

 در مناقب ابن شهر آشوب آمده است که ابن سنان گفت مأمون روزهای دوشنبه و پنج
شنبه در ديوان مظالم می نشست و امام رضا( ع ) نيز در سمت راست او جای 
می گرفت . روزی صوفيی از مردم کوفه را به جرم سرقت نزد وی آوردند . مأمون آن
صوفی را احضار کرد و چهره اش را زيبا و نکو ديد . پس گفت : آيا چنين کسی با
اين چهره نيکو دست بدين کار زشت می آلايد ؟ مرد پاسخ داد: اين کار را از روی 
اجبار و نه اختيار مرتکب شدم و خداوند نيز فرموده است : " پس هرگاه کسی در
ايام سختی از روی اضطرار نه به قصد گناه چيزی از آنچه حرام شده مرتکب شود گناهی 
بر او نيست . " مرا از خمس و غنايم محروم کرده اند . مأمون پرسيد : حق تو از
خمس و غنايم چيست ؟ صوفی پاسخ داد : " بدانيد هر غنيمتی که می گيريد پنچ يک
از آن برای خدا و رسول و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است "
حق مرا دريغ داشته اند در حالی که من از مسکينان و در راه ماندگان و از حاملان
قرآنم . هر سال از من دويست دينار ، به فرمايش پيامبر ( ص ) ، دريغ
داشته اند . مأمون گفت : من به خاطر اين ياوه ها به هيچ احدی از حدود الهی و
هيچ حکمی از احکام او را در مورد دزد تعطيل نمی  کنم . صوفی پاسخ داد : پس اول
از نفس خويشتن بياغاز و آن را پاک کن و سپس به پاک کردن ديگری همت گمار و
حدود خدا را اول بر نفست جاری ساز و سپس بر ديگران اقامه کن .
راوی گويد : مأمون به امام رضا ( ع ) نگاه کرد و پرسيد : منظور اين مرد چيست ؟
امام ( ع ) فرمود : می گويد : او مورد سرقت قرار گرفته و برای همين به سرقت
دست زده است . مأمون در خشم شد و گفت : به خدا گردنت را قطع می کنم . صوفی 
گفت : گردن مرا می زنی در حالی که تو بنده منی  . مأمون گفت : وای بر تو چه
می گويی ؟ گفت : مگر بنده ات از پول فی ء خريداری  نشده است ؟ پس تو بنده هر
مسلمانی که در مشرق و مغرب زندگی می کنند مگر آن که تو را آزاد سازد .
من نيز يکی از مسلمانانم و تو را هنوز آزاد نکرده ام . ديگر آنکه نجس ، نجسی را
پاک نمی سازد بلکه پاک ، پاک کننده است و کسی که بايد مورد اجرای حد قرار
گيرد ، خود حد اجرا نمی کند مگر آن که اول بر خودش حد جاری سازد . آيا
نشنيده ای  که خداوند می فرمايد : " آيا مردم را به نيکی  امر می کنيد و خودتان را
از ياد برده ايد ، در حالی که کتاب آسمانی می خوانيد ، آيا پس نمی انديشيد ؟ "
مأمون به امام رضا ( ع ) نگريست و گفت : نظر شما چيست ؟ امام ( ع ) فرمود :
خداوند عزوجل به پيامبرش ( ص ) فرمود : " بگو پس حجت رسا از آن خداست . "
حجت بالغه ، حجتی است که به جاهل می رسد و او را از ناداني اش باخبر می کند
چنان که عالم به علم خود آن را در می يابد . دنيا و آخرت بر حجت پايدارند و
اينک اين مرد حجت آورده است .
راوی گويد : پس مأمون دستور آزادی آن صوفی را صادر کرد و در نهان بر امام رضا
(ع ) خشم گرفت . اين روايت را شيخ صدووق نيز در عيون اخبار الرضا به سند خود
از محمد بن سنان نقل کرده است .

منبع:http://www.tebyan.net

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 و ساعت 11:48 قبل از ظهر |

زنده یاد علی حاتمی  

نمی دانم ایا دیگر ملتها نیز همچون ماهستند یا خیر ؟ منظورم خصلت

مذموم مرده پرستی است که ما ایرانیان به ان شهره  عام وخاصیم .

 این روزها که جامعه هنری ما پشت سرهم  دچار شوکه های جدید بخاطر کوچ پیاپی  هنرمندان  می شود این اسیب فرهنگی بیشتر خود نمایی

می کند . منوچهر اتشی , مرتضی ممیز , منوچهر نوذری و ...جمع

کثیری ازجامعه رسانه ای که مرگ ناگهانیشان قلب مردم راسوزاند. این روزها همچنین نهمین سالگرد رحلت مرحوم علی حاتمی است .کارگردان بزرگ وبی نظیر سینمای ایران که به قول جمشید مشایخی سعدی سینمای ایران بود وبه قول مرتضی شایسته ازتیتراژفیلمهایش ایرانی بودن اثر هویدا بود.هم هفته نامه سروش در شماره 1246به یا  مرجوم حاتمی چند صفحه ای مزین کرده وهم بصورت ویژه تر روزنامه شرق روزیکشنبه بیستم اذر ضمیمه ادب نامه خود را به حاتمی اختصاص داد ه است  که جای تقدیر وتشکر دارد . امیدوارم این یاد اوری ها غیر از یاداوری ها خاطرات و ... تلنگری باشد برای سینماگران امروز ما که سینمای کشور را ازابتذال وسطحی نگری وگیشه پرستی نجات دهند و همچون فیلسوف کارگردان سینما احمد رضا معتمدی ( سازنده زشت وزیبا و دیوانه ای ازقفس پرید)کم بسازند اما خوب بسازند . فیلمهایی  بسازند که زیبنده فرهنگ ایرانی – اسلامی باشد وچنگی بر دلها بزند نه دستی  برجیبها . بگذریم . روی سخنم دراین یادداشت یاد مرحوم حاتمی بود و چند پیشنهاد برای فرار ازاین مرده پرستی .

یاد کرد رفتگان بسی نیکوست ومورد تاکید بزرگان اما شایسته نیست درلایه رویین بمانیم .

ایا شایسته نیست  پس ازقریب 10 سال ازمرگ حاتمی شهرک سینمایی غزالی را که یادگار مرحوم حاتمی ازمجموعه راه ابریشم یا هزاردستان است به نام او بیاراییم ؟

ایا شایسته نیست دانشجویان تئاتر وسینما ونمایش  این کشور 2واحد سینمای ملی وبومی واصیل ونوستالژپک  حاتمی را بگذرانند؟ تا حداقل به این بهانه 15 اثر سینمایی وتلویزیونی  او را با رویکردی کارشناسی وتحلیلی ببینند.؟

ایا زمان ان فرانرسیده که فیلمنامه های حاتمی درقالب مجموعه اثار او به ظرافت وشایستگی چاپ ومنتشر شود وهم اهل ادب وهم اهل تاریخ وهم اهل سینما  ازان بهرمند گردند ؟

ایا همه نمی دانیم که ارزوی ناکام مرحوم حاتمی ساخت مجموعه (( اخرین پیامبر)) بود وفیلمنامه ان راهم نوشت ولی مرگ امانش نداد. ایا زمان ان نرسیده که بزرگی ازبزرگان سینمای دینی ما مثل داود میرباقری این ارزو راتحقق بخشد ؟

 شاید بتوان برای فرهنگ وهنر این سرزمین به بهانه نام ویاد حاتمی کارهای دیگری هم کرد ولی چند پیشنهاد با لا را دریابیم  ومابقی را وا  نهیم برای دوران شکوه وعظمت فرهنگی این دیار. که عظمت واقتدارفرهنگی درگرو عمل امروز ماست .

روح بزرگان فرهنگ وهنر وادب این دیار نیازمند تجلیل های تشزیفاتی وتمجیدهای متعارف ما نیست که سخت نیازمند عملکرد واقدامات موثر وفرهنگ ساز و مانای  نسل کنونی است .

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |

امروز تلخ ترین خبر سالهای اخیر را یکی ازمدیران خبرگزاری فارس  تلفنی به من اعلام کرد. حادثه سقوط  هواپیما درخیابان  شمشیری تهران و مرگ دردم دهها نفر از دست اندرکاران خبررسانی  بود . باورم نشد وقتی فهمیدم نام محمود ایل بیگی خبرنگار واحد مرکزی خبر وسپهدار ساجدی خبرنگار ایرنا هم  درفهرست کشته شدگان است .  دوتن ازدوستان عزیرمن که خاطرات خوبی ازانها دارم .

محمود وگزارشهای به یاد ماندنی اش از مانورها ی دفاعی و...

انگار همین دیروز بود که باهم برای معارفه او بعنوان مدیر خبرباشگاه خبرنگاران جوان قدم می زدیم وبا تواضع مثال زدنی اش ازمن مشورت وهمفکری می خواست .

وساجدی عزیز که  دراخرین تماس تلفنی منتظر بودم فرصتی پیدا کند ویک وعده ناهار خدمتش باشم . افسوس 

 الحق می توانم این عزیزان را شهید بنامم .زیرا می دانم ومی دیدم که چگونه برای کار خبررسانی ازجان مایه می گذاشتند. محمود چند ماهی بود ازپاکستان برگشته بود وساجدی هم تازه ازماموریت استانی به تهران مراجعت کرده بود. بقیه راهم  کما بیش می شناختم  وقلبم ازاین مصیبت سوخت . کسانی که درمحیط های رسانه ای وخبری رشد کرده اند ازصفا وخلوص  وصمیمیت این صنف وطبقه اجتماعی به خوبی اگاهند والبته ((مظلومیت ))انها . دراین سانحه جانگداز بیش ا ز30 نفر از همکاران عزیزمان در رسانه ملی درکنار دیگر همکاران درایرنا , فارس و ایسنا وبرخی روزنامه ها  به شهادت رسیدند . اغلب این عزیزان خبرنگاران متخصص درحوزه  دفاعی ونظامی بودند ودرگذشت انها خسارتی  جبران ناپذیربرای جامعه رسانه ای ما محسوب می شود. امروز وقتی هنوز درشوک این فاجعه بودم با خودم گفتم ماهم بارها با این هواپیماهای  باری به ماموریت رفتیم ولی به خیر گذشت ایا زمان ان نرسیده که خبرنگاران  واصحاب رسانه به مثابه یک سرمایه بزرگ  انگشاته شده و ازامکانات لازم برخوردارشوند. فکرکنم  منظورم را از کلمه مظلومیت خبرنگاران درابتدای این یادداشت رسانده باشم .

خدای رحمان همه این عزیزان ازدست رفته رارحمت کند وبه بازماندگانشان صبرجزیل عنایت فرماید. به راستی مصیبت سختی راباید تحمل کتند. درگذشت جمعی ازجوانان پاک وباصفا ومومن  که  دغدغه زندگش شان اگاهی من وشما بود .

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در سه شنبه پانزدهم آذر 1384 و ساعت 7:37 بعد از ظهر |

آيت الله مكارم شيرازي در پاسخ استفتايي مبني بر حكم شرعي مهريه خانمي كه مهريه‌اش را يكصد و بيست و چهار هزار سكه بهار آزادي قرار داده بود، مهريه‌هاي كلان را باطل و منصرف به مهرالمثل دانستند.

دفتر آيت الله ناصر مكارم شيرازي امروز با ارسال نمابري به پايگاه اطلاع‌رساني رسا، متن اين استفتا و فتواي اين مرجع تقليد را چنين بيان داشت:

سوال: اخيراً در رسانه‌ها خبر شگفت‌آوري منتشر شد كه خانمي يكصد و بيست و چهار هزار سكه بهار آزادي! مهر خود قرار داده، سپس بر اثر ناسازگاري آن را به اجرا گذاشته و چون شوهر به طور يقين نمي‌توانسته آن را بپردازد، دادگاه آن را تقسيط كرده كه هر ماه يك سكه بپردازد كه مدت آن بيش از ده هزار سال مي‌شود، آيا چنين چيزي شرعاً صحيح است؟

جواب: مهريه‌هاي كلان مانند آنچه در بالا آمده و حتي كمتر از آن، باطل است و تبديل به مهرالمثل مي‌شود، زيرا اولاً هيچ‌كس در اين موارد قصد جدي ندارد و به فرض كه قصد جدي داشته باشد، جنبه سفهي دارد و باطل است و با توجه به باطل بودن مهريه مزبور وظيفه زوج آن است كه «مهرالمثل» را بدهد، يعني مهر افرادي همانند او به حسب متعارف در ميان مردم، كه گاه يكصد و ده سكه بهار آزادي يا مقداري بيشتر و كمتر است و بيش از آن را زوجه نمي‌تواند مطالبه كند و ان‌شاءالله قضات محترم به اين نكته توجه دارند.

http://www.makaremshirazi.org/persian/

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

 

آمارها نشان می‌دهد به طور متوسط روزانه حداقل 15 پرواز از ایران به مقصد دوبی انجام می‌شود كه اگر تعداد متوسط مسافران در هر پرواز را 200 نفر و حداقل ارزی كه هر مسافر با خود به دوبی می‌برد را 500 دلار در نظر بگیریم، روزانه حداقل یك و نیم میلیون دلار توسط ایرانیان وارد شهر دوبی خواهد شد البته اگر هزینه اسكان مسافران را نیز به مبلغ فوق بیافزاییم بسیار بیش از این خواهد بود. . این موارد نشان می‌دهد كه در حال حاضر بخش بزرگی از تجارت در این امیرنشین توسط ایرانیان صورت می‌گیرد. اما آیا استقبال اماراتی‌ها از این مشتریان پروپاقرص، به خصوص در بدو ورود آنان به این كشور، در حد و اندازه میزان سرمایه‌گذاری آنان در چنین كشوری است؟ در چند ماه اخیر كسانی كه به دوبی سفر كرده‌اند حتما به یاد دارند كه اخیرا پلیس امارات در ترمینال 2 فرودگاه شهر دوبی دستگاه‌هایی نصب كرده كه همه مسافران در بدو ورود باید از آن عبور كنند. كار این دستگاه تهیه اسكنی از عنبیه چشم افراد است كه توسط آن می‌توان حتی دقیق‌تر از انگشت نگاری، مشخصات اختصاصی افراد را ضبط كرد. اصولا اكثر پروازهای ایران و كشورهای آسیای میانه در ترمینال 2 دوبی به زمین می‌نشیند و بدین ترتیب ایرانیانی كه از ترمینال 2 وارد می‌شوند مجبورند هنگام ورود به دوبی این مراحل را پشت سر بگذارند. بدین ترتیب اگر كمی دقت كنیم درمی‌یابیم كه اماراتی‌ها هم ایرانیان را با این ابزار انگشت‌نگاری می‌كنند كه به نظر می‌رسد از نظر قوانین بین‌المللی ایرادهایی بر این اقدام آنان وارد است. البته در ترمینال یك فرودگاه دوبی كه پروازهای هواپیمایی امارات و شركت‌های بزرگ هواپیمایی جهان در آن فرود می‌آیند، به دلیل تنوع زیاد مسافران كه از گوشه و كنار جهان هستند، خبری از این مورد نیست. به هر حال جا دارد كه مسئولان برای حفظ اعتبار و ارزش ایرانیان،  دلایل انجام این عمل را در ترمینال 2 مسافری دوبی از مقامات اماراتی جویا شده  تا دیگر شاهد این گونه بی ‌احترامی‌هایی كه به طور غیرمستقیم نثار ایرانیان می‌شود، نباشیم.

 منبع : مقاله دکتر ابراهیم جوان درروزنامه اسیادر مورخه ۱۳/۹/۸۴ http://www.asianews.ir 

 

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 12:59 بعد از ظهر |
پیاده رو خیابان ولی عصر ایستگاه محمودیه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در شنبه دوازدهم آذر 1384 و ساعت 9:59 بعد از ظهر |

۱- سلامتی مردم دراغما

 چند روزی است هوای تهران خیلی الوده وغیرقابل تحمل شده است . سردی هوا ونوزیدن باد هم مزید برعلت شده است .دیروز سردرد عجیبی گرفتم وشاید برای اولین بار درسالهای اخیر ساعت 9شب  خوابیدم . مسیر من بزرگراه بابایی وصدر است واین منطقه جزو مناطق الوده محسوب نمی شود ولی وضعیت اینگونه است که گفتم وای به حال جنوب ومرکز شهر . نمی دانم چرا اینقدر راحت وبا اسودگی خیال با این مساله مهم مواجهه می شویم . چرا سلامتی انسانها اینقدر بی ارزش است ؟ رفت وامد حدود 2میلیون خودرو درسطح شهر تهران درحالی که اغلب انها مصرف سوخت غیر استاندارد دارند مساله عادی نیست . ایا هنوز وقت ان نرسیده که با مجموعه ای ازاقدامات برای توسعه وتجهیز حمل ونقل عمومی  به داد سلامتی مردم برسیم و.اجازه ندهیم این تعداد خودرو بدون حساب وکتاب در شهر تردد کنند؟ گویی همواره باید فاجعه ای رخ دهد تا به فکر چاره باشیم .

 

2- اتشی و سیبویه وممیز هم رفتند

 

کریم اتشی شاعر معاصر هم درگذشت .شعری ازاو نخوانده ام ولی بعد ازماجرای معرفی او بعنوان چهره ماندگار واعتراض برخی به این اقدام صدا وسیما  وواکنش های شعرا به این مساله متوجه شدم ازمحبوبیت وجایگاه ویژه ای  برخوردار بوده است .

مرحوم ایت ا... سیبویه هم برایم اشنا نبود هرچند نام او یاد اور نام بزرگ دانشمند ایرانی است که دستور زبان عربی یعنی صرف ونحو را تدوین وتنظیم کرد. می گویند مرحوم سیبویه (ره ) 40 سال امام جماعت حرم مطهر حضرت ابو الفضل (ع ) بوده است وبراستی این چه سعادت بزرگی است که این معلم اخلاق داشته است .این اواخر هم درمیدام گرگان تهران ودرانزوا وبیماری زندگی می کرده است وشاید برای وصال به معبود لحظه شماری می کرده است . خدایش رحمت کند.

اما ممیز راخوب می شناختم نام او با گرافیک درایران گره خورده بود . کمتر نشریه ومجله وزینی  را می توان سراغ گرفت که کاری واثری ازاو دران درج نشده باشد . یکی ازدوستان می گوید مراسم تشیع با شکوهی برای او درمقابل خانه هنرمندان ایران برگزار کردند .ممیز عضو هیان مدیره این خانه بود .

 

این عزیزان که رحلت می کنند با خودم می گویم ایا نسل جوان امروز می تواند  جایگزین  انها شود ؟ امیدوارم نباید ناامید بود و این حجم وسیع ابتذال واباحه گری وولنگاری رادرجامعه مستمسکی برای ناامیدی ویاس وبدبینی قرار داد. بلکه اینها باید انگیزه قوی برای کاروفعالیت وبرنامه ریزی درمدیران ومتفکران دلسوز جامعه ایجاد کند .

 

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 10:12 قبل از ظهر |

یکی ازدوستان که مطلع شد وبلاگ راه اندازی کردم با لحنی دوستانه وخیرخواهانه

 گفت : شما و وبلاگ ؟

گفتم :مگر وبلاگ  ((وبا ))   یا (( انفولانزای مرغی)) دارد ؟

گفت : وبلاگ برای پسر بچه ها  ودختر های نوجوان وبرخی افرادی است که می خواهند حرفهای ناجور بزنند و برخی ادهای سیاسی معترض که تریبونی برای عقده گشایی ندارند..

گفتم : چه کسی چنین اساسنامه ای برای وبلاگ نوشته ؟

گفت : معمولا اینچنین است

گفتم : مگر قرار است تقدم وتکثر برای ما ملاک ومعیار داوری باشد ؟

به زبان برره ای گفت : اینو که توگفتی یعنی چه  ؟  

گفتم : منظورم این است که وبلاگ صرفا یک رسانه است مثل دیگر رسانه ها البته با ویژگی های خودش .

گفت : چه ویژگی هایی ؟

گفتم : اولا درفضای سایبر واینترنت است ومخاطبان خود را دراینترنت دارد 

گفت : دوم

گفتم : دوم اینکه متعلق به کسانی است که پول کافی برای راه اندازی وب سایت ندارند

گفت : وکسانی که نمی خواهند معلوم شود کیستند

گفتم :باز هم ذهنت از فضای منفی عبور کرد

گفت : تو ذهنم رامثبت کن

گفتم : به دلایلی که مفصل است فضای وبلاگ نویسی درایران تاحدودی مبتذل شده است ولی این برامده ازفرهنگ مبتذلی است که درجامعه ما عمومیت دارد والبته بسیار طبیعی است زیرا ما درشاخه های فرهنگی راهبرد فرهنگی نداریم وفرهنگ عمومی به خود واگذار شده وشیوه های جاری ومرسوم اصلاح فرهنگی هم تناسبی با نیازها ومشکلات موجود ندارد.ولی ایا باید اجازه داد این رسانه موثر وعمومی به دست مبتذل نویسان مصادره شود ؟

گفت :باز هم افکار ارمانی وانقلابی ؟

گفتم : نه واقعی و جدی .

گفت : چگونه ؟

گفتم : با نوشتن ونوشتن ودعوت دیگران به نوشتن جدی ومسئولانه وهدفدار درحوزه های مبتلا به  جامعه . هدف من هم ازایجاد وبلاگ این است وجز این نیست . اهل فرهنگ وفضیلت ودانش نباید عرصه های رسانه ای را به بهانه های غیر موجه خالی کنند وبرج عاج نشین باشند وازحضور درعرصه های عمومی بپرهیزند که مبادا شان ومنزلت انها خاکی شود. اگر بتوان برای فرهنگ این جامعه کاری کرد درفضاو به قول هابر ماس حوزه عمومی میسر است نه درپشت میز و جلسات و کنفرانس های تشریفاتی وصوری .

گفت : انتظارات بیش ازحدی ازوبلاگ داری . فکر کردی چه کسانی وچه تعدادی وبلاگ می خوانند ؟

گفتم : انتظاراتم را ازوبلاگ بیان نکردم .بلکه نوع نگاهم به این رسانه را توضیح دادم . اینکه چه تعداد وچه کسانی وبلاگ می خوانند عدد ورقم ندارم ولی معتقدم رسانه تاثیر گذاری است زیرا دردرونی ترین لایه های مخاطب نفوذ می کند

گفت : اگر قانع نشده باشم مجبورم بگم قانع شدم

گفتم : نه مجبوری ونه من قصد قانع کردن تورا داشتم . فقط خواستم بگم درداوریهای فرهنگی جو زدگی , عوام زدگی وتقلید سم مهلکی است . نباید درباره موضوعات مثلا همین رسانه وبلاگ تحت تاثیر جریانات غالب قضاوت کرد

گفت : دوباره موعظه اخلاقی ؟

گفتم : این هم ازان جو زدگی هاست .انگار موعظه چیز بدی است واخلاق جزو محرمات است .درحالی که همه ما به موعظه های دوجانبه  ودوستانه واز سر صدق وصفا نیاز داریم ....

تلفن همراهم زنگ خورد  پس ازمکالمه موضوع صحبت با ان رفیق عوض شد.ولی ایا به نظر شما وبلاگ نمی تواند رسانه جدی , موثر ووزین باشد ؟ ایا وبلاگ جز یک ظرف رسانه ای است که محتوا ومظروف ان ارزش ان را تعیین می کند.

 

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در یکشنبه ششم آذر 1384 و ساعت 3:8 بعد از ظهر |

 

بعد ازظهرچهارشنبه  دوم اذر ماه  درهمایش فلسفه ی فلسفه دردانشکده ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه تهران شرکت کردم .

 دکتر محمد رضا بهشتی  ودکتر سعید زیبا  کلام سخنرانی داشتند . دکتر بهشتی که مرد موقر ودانشمندی است وحق فرزندی پدر بزرگوارش شهید بهشتی (ره ) را اداکرده مباحث خوبی را برای دانشجویان فلسفه مطرح کرد . اوگفت فلسفه ای که با مسائل زندگی مرتبط نباشد فلسفه نیست وارزش اموختن ندارد. او همچنین گفت اگر کسانی برای تفنن وورزیدگی ذهنی فلسفه می خوانند خطای بزرگی کرده اند زیرا ابزارهای  بهتر وجذاب تری برای تفنن درزندگی وجود دارد . دکتر بهشتی همچنین با تاکید براینکه وظیفه فلسفه پاسخ گویی به پرسشهای بنیادین زندگی بشر است  واهمیت فلسفه هم ازاینجا ناشی می شود افزود: امروز بیش از20 شاخه فرعی درفلسفه وجود دارد مثل فلسفه هنر ؛ فلسفه اخلاق و... ومن مطمئنم هیچ کس نمی نواند ادعا کند دریکی ازاین شاخه ها همه چیز را می داند .وی با کنایه وطنز گفت : هرچند بعضی طوری قاطع ومحکم  درباره مسائل بنیادین حرف می زنند وسخنرانی می کنند که گویی همه مسائل فلسفی درفراچنگ انهاست .

دکتر سعید زیبا کلام را اولین بارمی دیدم هرچند برادرش دکتر صادق را سالهاست می شناسم واستاد رشته تخصصی من یعنی علوم سیاسی است ولی دکتر سعید رابه نام می شناختم وبرخی اثار مکتوبش را دیده بودم .

 او دیروز درباره مفهوم غریزه درفلسفه ویتگنشتاین سخن گفت .خلاصه کلام او این بود که براساس نظر این فیلسوف تحلیلی قرن بیستم غرائز وتعلقات وتمنیات انسانها در نوع نگاهشان به هستی نقش مستقیم ایفا می کند وفلاسفه هم ازاین قائده مستثنی نیستند ازاین روز پاسخهای  فلاسفه به پرسشهای بنیادین زندگی؛ازتعلقات وتمنیات درونی وغریزی انها  متاثر است . پس می توان نتیجه گیری کرد که اختلاف ارای فلاسفه همه ناشی ازاختلاف غرائز وتعلقات درونی انهاست . او با قرائت ایه سوم ازسوره مبارکه طه گفت : قران حکیم دراین ایه می گوید که برای بیدارکردن ویاداوری نازل شده ودرک این رسالت هم تنها برای اهل خشیت ممکن است . تامل جالبی دراین ایه شریفه است . هرچند اصل ایه شریفه این است که :

                  (( ما انزلنا علیک القران لتشقی الا تذکره لمن یخشی ))

((قران را برتو نازل نکردیم تا به رنج افتی جز اینکه برای هرکس که می ترسد پندی باشد ))

قضاوت درباره تفسیر دکتر زیبا کلام ازایه مذکور را به صاحب نظران محول می کنم ولی به نظر خودم ایه عمیق وقابل تاملی است .

 دکتر سعید زیبا کلام همانطور که درابتدای جلسه گفت سخنران خوبی نیست سخنانش راازروی متنهای ازقبل نوشته شده می خواند . تواضع و فروتنی او راستودم واین شیوه او برای من هم یک درس داشت وان اینکه متون فلسفی را چگونه باید خواند.

۱۰ سال پیش که ۵جلد کناب گرانسنگ اصول فلسفه وروش رئالیسم علامه طباطبایی با پاورقی های مفصل مرحوم مطهری راخریدم وخواندم گاهی یک جمله راچند بار مرور می کردم تا ان رافهم کنم .تصورم این بود که  عدم تسلط من به وا ژه ها وعبارات فلسفی باعث کندی قرائت کتاب است ولی ظاهرا  هم ان بوده وهم اینکه فلسفه خوانی با رمان خوانی فرق می کند. دکتر سعید زیبا کلام هم  بسیار ارام وبا دقت ومکث وگاهی تکرار فلسفه ویتگنشتاین را می خواند واین شیوه برای دانشجویان  وپژوهشگران جنیه اموزشی داشت .

قرار است این جلسات تداوم یابد امیدوارم فرصت حضور درانها رایافته وگزارش مختصری ازانها راقلمی نمایم .ان شاء ا...

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |
به نام خدا

مدتها بود فرصتی را جستجو می کردم تا وبلاگی را ایجاد کنم وامروز چهارشنبه دوم اذرماه این فرصت فراهم شد. معتقدم هر انسانی ساحت های گوناگونی دارد ونقش های متفاوتی درزندگی ایفا می کند.من هم مستثنی ازدیگران نیستم  و  نقش ها ومسئولیتهای  گوناگونی درجامعه دارم مثل نقش خانوادگی (پدر بودن / همسر ربودن / فرزند بودن ) ؛  نقش اجتماعی ؛ نقش فرهنگی ( نویسندگی وپژوهشگری ) و...  اما قصد دارم دراین وبلاگ فارغ ازعناوین ونقش های رسمی بعنوان یک شهروند مسئول وعلاقمند به (( انچه که در ییرامون مان  می گذرد)) هر از گاهی یادداشتهایی بنویسم وبا دیگر ایرانیان درسراسر گیتی تبادل نظر کنم وفکر می کنم وبلاگ فضای مناسبی برای این حضور وظهور اجتماعی ان هم به شکل صادقانه و صمیمی است  . امیدوارم این قصد با همت عالی همراه شده واین وبلاگ را بطور مستمر روزامد کنم . سخن نخست من خیلی رسمی وجدی شد ولی چاره ای نیست ولی امیدوارم این ادبیات رسمی من هم به مرور  اهنگین ومسجع ودلنشین گردد وطبع لطیف خوانندگان را اشفته نسازد.

+ نوشته شده توسط امیر دبیری مهر در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |





Powered by WebGozar